تبليغاتX
دودهای رنگی

دودهای رنگی

دختر بودن یعنی...

گویا هنوز در جامعه ما:

دختر بودن یعنی كله قند و لی لی لی لی..........

دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت

دختر بودن یعنی همونی باشی كه مادر وخاله وعمه ت هستن

دختر بودن یعنی " دخترو رو چه به رانندگی؟ " تو باید چرخ خیاطی برونی!

دختر بودن یعنی " شنیدی شوهر سیمین واسش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟"

دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول كنی پاشی چایی بریزی

دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری كه تو عقدنامه نوشته باشه

دختر بودن یعنی "چه معنی داره عکس گذاشتی تو پروفالیت؟ (حتی باحجاب!)

دختر بودن یعنی " به بابات گفتی؟" داداشت راضیه؟!Bfتون ناراحت نمیشن؟! رئیس اداره چی؟!!!

دختربودن یعنی " برو تو ، دم در وای نستا"

دختر بودن یعنی تو گرما لباست 4 متر و نیم پارچه ببره كه مردان  به گناه نیفتن!

دختر بودن یعنی " تا حالا کجا بودی ؟"

دختر بودن یعنی "كجا داری میری؟"

دختر بودن یعنی " تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم "

دختر بودن یعنی "كی بود بهت زنگ زد؟! با كی حرف میزدی؟" گوشیتو بده ببینم!

دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس كشیدن ! 

دختر بودن یعنی بگی: "کاشکی منم پسر بودم !!!!!!!!!!!!!!!!"(پاک کردن صورت مسئله و بزرگترین توهین به خودت)

دختر بودن یعنی بگی: "تو مردی میتونی اما من که....!" 

دختر بودن یعنی " خیلی خودسر شدی"(ترجمه: خجالت نمیکشی از مغز و سر خودت استفاده میکنی؟!!!)

دختر بودن یعنی سوار دوچرخه میشی؟ بگیریدش!!! اما اصلآ ناراحت نباش چون اجازه داری ترک موتور شوهرت بشینی! ! !

دختر بودن یعنی مجرم بودن (کافیه دست داده باشی به یک پسر پس ارتباط نامشروع داشتی که حد(شلاق) داره ! گرچه ممکنه این دنیا لو نرفته باشی اما اون دنیا حتمآ مجازات میشی ! ! !

دختر بودن یعنی "خوب به سلامتی لیسانس هم كه گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم"

دختر بودن یعنی هندونه نبریده که باید قاچ بشی تا معلوم شه فاسدی یا نه!
دختر بودن یعنی گلابی بودن !
دختر بودن یعنی دائمآ هلو بودن ! البته هلوی پوست کنده با اپیلاسیون کامل!

دختر بودن یعنی  سالها بشین تا شاید یه روز یه سبیل کلفت بیاد زنگ درخونتونو بزنه و  ببرتت ایشالآ خوشبخت میشی ننه !

دختر بودن یعنی 30 سالت شده هنوز داری میگی :"ایشالا وقتی رفتم سر خونه زندگیم... !" یکی نیست بگه بابا زندگی تو 30 ساله شروع شده تا حالا چه گلی به سر خودت زدی؟ چه لذتی از زندگی بردی؟  حتمآ باید بشینی تا یکی دیگه بیاد تورو خوشبخت کنه؟! ! !

دختر بودن یعنی بر بدن خود حقی قائل نبودن! یعنی پرورش اندام برای استفاده یک نفر دیگر!  یعنی سوء تغذیه برای مانکن شدن!

دختر بودن یعنی یه مرد چند میلیون ازت بگیره و دماغتو قصابی کنه تا یه مرد دیگه خوشش بیاد البته اگه در این راه شهید نشی!

و در مقابل سالها پز دماغ پهن و زشت bf گرامی یا شوهرتو بدی و بگی وای چقدر مردونه اس دماغش! هیچ کاری لازم نداره!

دختر بودن یعنی بکارت! ! ! یعنی بابا تو را بکارت! و آب دهد تا رشد کنی و رسیده شوی و چیده شوی و در بسته بندی ات بمانی

تا شاید مشتری بیاید و .....

دختر بودن یعنی خواستگاره از بابات میپرسه: خوب حاجی حالاجنسو ازبچگی واسم آکبند نگه داشتی ایشالا؟! خط و خش که نداره  ها؟!!! لازمه ببرم معاینه فنی؟! پزشک قانونی؟!!! و بابات میگه برو حالشو ببر خیالت تخت! مورد داشت پس بیار جنس بد بیخ ریش صاحبش !

دختر بودن یعنی آنچنان شستشوی مغزی بشی که به مصادیق ظلمی که بهت شده افتخار هم بکنی !

دختر بودن یعنی حتی توهم بکارت اینترنتی!!!!! با نداشتن  add list !!!

دختر بودن یعنی توهم نجابت اینترنتی!!! با نذاشتن عکس!!!

دختر بودن یعنی  از شوهرت متنفری اما شبها تمکین و تمکین! ! !

دختر بودن یعنی بگی: "بیچاره داداشم معلوم نیست زن گرفته یا شوهر کرده !" (نتیجه: ته دلت خودت هم قبول نداری که حقوق مساوی با مرد داری!

دختر بودن یعنی متوجه نیستی داری به بدبختیهات دامن میزنی وقتی میگی: "واه واه دختره رو ببین چه لباسی پوشیده خجالت هم خوب چیزیه! ! "

دختر بودن یعنی داف بودن البته داف بی گاف!

دختر بودن یعنی  ضعیفه بودن ! و دائم به دنبال سایه بالا سر (هموم آقابالاسر) گشتن

دختر بودن یعنی bfت یا شوهرت تو خیابون با یه بنده خدا درگیر میشه و با فحاشی میگه: مگه نمییبینی صاحاب داره! و تو قند تو دلت آب میشه از اینهمه صاحاب داشتن! ! !

دختر بودن یعنی دیه تو چیزی مابین بیضه چپ و راست مرد! ! !

دختر بودن یعنی گاهی تخفیف مجازاتت از سنگسار به اعدام! ! !

 برو حالشو ببیر دیگه چی میخوای از این اجتماع دختررررررررررررر؟!!!

 

و در نهایت دختر بودن یعنی اگر این مقاله رو یک زن نوشته بود با خیال راحت در موردش فکر میکردی اما الان میپرسی: آقا حالا شما خودتون واقعآ به این حرفا عقیده دارین؟!!!!(ترجمه: بابا این مردها همشون....)

یعنی حتی در تصورت هم به وجود چنین افرادی با شک نگاه میکنی!

اما انتظار داری در واقعیت وجود داشته باشند!

 

کاش این دل نوشته تلنگری باشه واسه اون دسته از دخترها و مادران آینده که هنوز نمیدونن چقدر توانایی تغییر  این واقعیتهای تلخ اجتماعی رو دارن .

حتی اگر فقط یک دختر مونده باشه که هنوز حقوق انسانی خودش رو

نمیشناسه و نوشته من بتونه کمترین اثری بر او داشته باشه        

من به مقصودم رسییده ام.

فراموش نکنیم:

 تا حقی برای خود قائل نباشیم کسی به ما حق نمیدهد!

 

**به نقل از صفحه شخصی یکی از دوستان از سایت کلوب**

+ نوشته شده در  جمعه 23 مهر1389ساعت 11:57  توسط سبا  | 

خانم محترم!!

عصر دلگیر جمعه است و دیوارهای خونه قلبم را فشار می دهد. می زنم تو خیابون واز سرازیری توی بلوار پیاده میرم سمت پله های پارک که  بوق می زند، به روی خودم نمیارم و به سرعت قدمهام اضافه می کنم. کمی جلوتر ترمز می زند. حالیمه چی کار داره می کنه. به روی خودم نمیارم و از کنارش بی تفاوت رد می شوم. سرعتش را هم قدم من می کند و شیشه ی سمت کمک را میدهد پایین و می گوید : خانوم محترم کجا تشریف می برید؟

جواب نمی دهم. نیشش را تا بناگوش باز می کند و باز می گوید: خانوم عزیز ، بنده همه جوره در خدمت شما هستم.

با صدای سگی که اماده پاچه گرفتن است میگم که مزاحم نشه ، اما خوب حالیش نیست.لابد فکر می کند دارم "ناز" می کنم. نیش ترمزی می زند و همانطور در حال رانندگی کیف پولش را از جیب شلوارش می کشد بیرون.: خانوم محترم ، بیا بابا ،هر چی تو بگی،قربونت برم، ضد حال نزن دیگه .لای کیف پولش را باز کرده و اسکناس وچک پول تعارف می کند و همزمان چشمک می زند که سخت نگیرم.

 

یک آن هوس می کنم که بپرم و در ماشینش را باز کنم و بکشمش پایین و با قوت هر چه تمام ترپس کله اش را بگیرم و صورتش را توی  شیشه ی ماشینش خورد کنم اما چون با خشونت مخالفم منصرف می شوم.( دلیل اصلی اش اینه که زورم بهش نمی رسد) .دستهایم را می گذارم روی شیشه و تا سینه خم می شوم توی ماشین. .گل از گلش شکفته ، دور و برم را نگاه می کنم و فاصله ام را تا پارک می سنجم. توی خیابون هیچ کس نیست. لبخند پهنی می زنم و می پرسم: حالا چی چی داری؟ کیفش را بالا می آورد و نگاه هرزه اش از روی لبهایم تا سینه ها پایین می آید، کیف پول را توی هوا می قاپم و با تمام قدرتم پرت می کنم آن طرف بلوار و مثل فشنگ به سمت پارک می دوم.  پشت سرم صدای  کشیده شدن ترمز دستی و باز شدن در ماشین می آید و مردک  از ته جگرش فریاد می زند:

 

اووووووووووووووووووووووووووووووی، جنده !

و من همینطور که می دوم  با خودم فکر می کنم که چفدر جالب است که در ایران تا وقتی فکر می کنند جنده ای ، خانوم محترم صدایت می کنند و وقتی مشخص می شود این کاره نیستی تبدیل به یک جنده می شوی
 
+ نوشته شده در  جمعه 2 مهر1389ساعت 15:17  توسط سبا  | 

دیدم به خواب حافظ

دیدم به خواب حافظ  

 

 

 

 
 

  نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوس‏
دیدم به خواب حافظ ، توى صف اتوبوس

 

گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم
گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
گفتم: چگونه ‏اى؟ گفت: در بند بى‏خیالى
گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
گفتا که: مى‏سرایم شعر سپید بارى‏

 


 

 

 

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟ 
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى
گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز 
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده
گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده
گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

 

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطى تلویزّیون به جایش‏
گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره‏
گفتا: شده پرستار یا منشى اداره
گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل 
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم‏ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا 
گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى 
گفتا: پژو دوو بنز یا گلف تُک مدادى

گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى
گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره‏
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد
گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى
گفتا که: ادکلن شد در شیشه ‏هاى رنگى‏
گفتم: سراغ دارى میخانه‏اى حسابى
گفت: آن چه بود از دم گشته چلوکبابى

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 21:2  توسط سبا  | 

احترام به جايگاه زن در ايران باستان

در دوران شاهنشاهي هخامنشي زناني بوده اند كه در چندين مورد بالاتر از مردان قرار
داشته اند . نمونه بارز آن كتيبه هاي پرسپوليس ( تخت جمشيد ) يا درياسالاري بانو آرتميز
است . طبق گفته پرفسور گيل استاين - دكتر ديويد استروناخ - پرفسور ريچاي فراي و
پرفسور عليرضا شاپور شهبازي ( موسسه شرق شناسي شيكاگو و موزه ايران باستان )
داريوش بزرگ براي بنا نهادن كاخهاي پارسه از زنان به عنوان يكي از مهم ترين نيروهاي
كاري استفاده مي كرد . به شكلي كه در چندين مورد كتيبه بدست آمده نوشته شده است
كه زني در اينجا مسئول بيش از 100 نفر كارگرمرد بود و يا زني ديگر به دليل مهارت
شغلي اش حقوقي معادل 3 مرد دريافت ميكرده است . يا در كتيبه اي ديگر آمده زنان
كارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهي براي استراحت و بارداري استفاده
كردند .
"سات اسپ" يكي از خويشاوندان درباره شاهنشاهي هخامنشي بود كه به دليل تجاوز به
دختر باكره اي در ايران محكوم به مرگ شد . سپس مادر وي نزد شاهنشاه رفت و
شفاعت پسر را نمود . شاهنشاه ايران فرمان داد كه اگر نمي خواهي او اعدام شود بايد
دور آفريقا را با كشتي بگردد و ماجراي آنجا را به رشته تحرير درآورد . ولي او از ترس
بيابانهاي آفريقا و سفرهاي داراز دريايي از سفر پرهيز كرد و به دروغ پس از مدتي
وانمود كرد كه آفريقا را كامل ديده است . ولي داستانهاي او با ديد بزرگان ايران خيالي
شناخته شد و در نهايت وي به جرم تجاوز به دوشيزه اي ايراني به دار آويخته شد .
( آرمانهاي شهرياران ايران باستان - دلفگانگ كنادت 184)
پس از نشستن شاهنشاه پوران دخت بر اريكه پادشاهي امپراتوري ايران با مردمان تهي
دست چنين سخن مي گويد : اينك كه من بر تخت شاهنشهي نشستم سوگند ياد ميكنم كه
انجمن ها و گروهها كشور را متلاشي نكنم و آنان را ياري دهم . مردماني را كه از گنج ها و
ثروتهاي ايران بهره اي نجستند را ياري دهم و سهم هر ايراني را به مساوات تقسيم كنم .
مبادا كسي در سرزمينهاي ايران مستمند و تهي دست باشد كه من از اين كار اندوهناك
ميشوم . ( فردوسي بزرگ )
نمونه اي ديگر در رابطه با برابري زنان و مردان ميتوان به اين گزارش سازمان ميراث
فرهنگي ايران اشاره نمود . اين سازمان پس از كاوشهاي طولاني خود در شهر سوخته در
سيستان ايران به صورت رسمي اعلام نمود كه چندين سال در اين شهر زنان پادشاه ايران
بودند و بر كشور ايران حكمراني ميكرده اند .
شاهنشاهان ايران باستان زنان خود را احترام بسيار مي گذاشتند و در امور كشوري بسياري
آنان نقش داشتند . زن شاهنشاه بزرگ يا ملكه ايران همانند خود شاهنشاه تاج بر سر مي
گذاشته است و رفتارش بايد گونه اي باشد كه سرمشق همه زنان كشور باشد . ملكه بايد
در جشنهاي نوروز – مهرگان و سده زنان مختلف كشور را دعوت كند و از آنان پذيرايي
كند . كتيبه هاي بدست آمده از نقش رستم و كعبه زرتشت حاكي از آن است كه ملكه
اردشير داراي ارزش بسيار بوده است و الگوي كشورهاي منطقه نيز بوده است .
فردوسي بزرگ در ستايش از شير زنان ايران باستان چنين مي سرايد :
ندانست سهراب كه او دختر است              سر موي او از در افسر است
شگفت آمدش گفت از ايران سپاه               چنين دختر آيد به آوردگاه
سواران جنگي به روز نبرد                          همانا به زير اندر آرند گرد
زنانشان چنين اند ايران سران                     چگونه اند گردان جنگ آوران
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 10:32  توسط سبا  | 

شير زنان ايراني در ایران باستان

شير زنان ايراني در ایران باستان

يوتاب : سردار زن ايراني كه خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است . وي در نبرد با اسكندر گجستك همراه آريوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوههاي بختياري راه را بر اسكندر بست . ولي يك
ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد . از او به عنوان
شاه آتروپاتان ( آذربايجان ) در سالهاي 20 قبل از ميلاد تا 20 پس از ميلاد نيز ياد شده
است . با اينهمه هم آريوبرزن و هم يوتاب در راه وطن كشته شدند و نامي جاويد از خود
برجاي گذاشتند .

آرتميز : نخسيتن و تنها زن درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيش از ميلاد به

مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خشيارشا رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش
شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت مي كرد . تاريخ نويسان يونان او را در
زيبايي - برجستگي و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند .آرتميس نيز درست
ميباشد .

آتوسا : ملكه بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراتوري داريوش بزرگ . هرودوت

پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در
لشگركشي ها داريوش ياور فكري و روحي داريوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر
كشي مهم تاريخي ايران به گفته هرودوت به فرمان ملكه آتوسا صورت گرفته است .

آرتادخت : وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم

اشكاني . به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روسي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را
سامان بخشيد و در اداره امور مالي خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را
رونق بخشيد .


آزرمي دخت : شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خسرو پرويز بود كه
پس از" گشتاسب بنده" بر چندين كشور آسيايي پادشاهي كرد . آذرميدخت سي و دومين
پادشاه ساساني بود . واژه اين نام به چم ( معني ) پير نشدني و هميشه جوان است .

آذرآناهيد : ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنشاهي شاپور يكم بنيانگذار

سلسله ساساني . نام اين ملكه بزرگ و اقدامات دولتي او در قلمرو ايران در كتيبه هاي
كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستايش كرده است . ( 252
ساسانيان )

پرين : بانوي دانشمند ايراني . او دختر كيقباد بود كه در سال 924 يزدگردي هزاران برگ

از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و كنار ممالك آريايي
گردآوري نمود و يكبار كامل آنرا نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت
گرديده است . از او چند كتاب ديگر گزارش شده است كه به احتمال زياد در آتش سوزي
 هاي سپاه اسلام از ميان رفته است . ( كتاب فرزانگان ايران برگ 11)

زربانو : سردار جنگجوي ايراني . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار كاري زبده
بوده است كه در نبردها دلاوري ها بسياري از خود نشان داده است . تاريخ نام او را
جنگجويي كه آزاد كننده زال - آذربرزين و تخوار از زندان بوده است ثبت كرده . ( زن ایرانی194)

فرخ رو : نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريخ ايران ثبت شده است وي از طبقه

عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد .

كاساندان : پس از شاهنشاه ايران او نخسين شخصيت قدرتمند كشور ايران بوده است .

كاساندان تحت نام ملكه 28 كشور آسيايي در كنار همسرش كورش بزرگ حكمراني
ميكرده است . مورخين يوناني ( گزنفون ) از وي با نيكي و بزرگ منشي ياد كرده است .

گردآفريد : يكي ديگر از پهلونان سرزمين ايران . تاريخ از او به عنوان دختر گژدهم ياد

ميكند كه بالباسي مردانه با سهراب زور آزمايي كرد . فردوسي بزرگ از او به نام زني
جنگجو و دلير از سرزمين پاكان ياد ميكند .

آرياتس : يكي از سرداران مبارز هخامنشي ايران در سالهاي پيش از ميلاد . مورخين يوناني
در چند جا نامي كوتاه از وي به ميان آورده اند .

گرديه : بانوي جنگجوي ايراني . او خواهر بهرام چوبينه بود . فردوسي بزرگ از او به

عنوان هسمر خسروپرويز ياد كرده كه در چند نبردها در كنار شاهنشاه قرار داشته است
و دلاوري بسياري از خود نشان داده است . ( ساساني 348 + شاهنامه فردوسي )

 هلاله : پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي بندهش ( 391 يشتها 1+247

يشتها 2 ) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتمين پادشاه
كياني ياد شده است كه نامش را "هماي چهر آزاد" ( هماي وهمون ) نيز گفته اند . او
مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهي ايران نشست . وي با
زيبايي تمام سي سال پادشاه ايران بود و هيچ گزارشي مبني بر بدكردار بودن وي و ثبت
قوانين اشتباه و ظالمانه از وي به ثبت نرسيده است .

پوران دخت : شاهنشاه ايران در زمان ساساني . وي زني بود كه بر بيش از 10 كشور

آسيايي پادشاهي ميكرد . او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه
ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرامانروايي نمود .

شيرين : شاهزاده ارمني . ارمنستان يكي از شهرهاي كوچك ايران بود و شاه ارمنستان زير

نظر شاهنشاه ايران . خسرو پرويز و شيرین حماسه اي از خود ساختند كه هميشه در تاريخ
ماندگار ماند . شيرين از خسرو 4 فرزند به نامهاي نستور - شهريار - فرود و مردانشه
بدنيا آورد كه هر چهار فرزند وي در زندان كشته شدند . پس او سر بر بالين ( جسد بي
جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهري عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان
باختند .

بانو گشنسب : دختر ديگر رستم – خواهر زربانوي دلير . نام بانو گشسب جنگجو در

برزونامه و بهمن نامه بسيار آمده است . يكي از مشهورترين حكايت هاي او نبرد سه گانه
فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه اي نيز به نام خود دارد كه هم اكنون
نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس و در كتابخانه ملي بريتانيا موجود است .

+ نوشته شده در  شنبه 9 مرداد1389ساعت 14:36  توسط سبا  | 

جریمه

جریمه
خلیل جوادی
 
 

میگن  بــرادرای  اهل  ایمـــــــــان

بــــرای  اصـلاح  ا مــــــور  نسوان ـ

 

نشستنو  حســـــابی  طرح  دادن

حـدود  منـکراتـــو  شــــــرح  دادن

 

یه طرح  خو بو فوق العــاده  جامع

قــــابل استـفــــاده در مجـــــــامع

 

برادرا  فکــــرای بکــری کــــــــردن

که خواهــرا  ولنگو بــــــــاز نگـردن

 

بـــــــــرای  آرایـش  صــــــورت  زن

کـــــــلّی جریمه  در نظــر گـــرفتن

 

جریمه  مـــــالیــــات  زیبــــــــــاییه

یه  جور  مجــــــازات  سر پــــــاییه

 

عزیز من کی گفته خوشگل بشی؟

بـــاعث  اختلال  و  مشکل  بشی

 

یه عــــالِمی توی کتــــاب نـوشته

دختر  اگه قشنگ بـــــاشه زشته

 

بعضــیا  در بـــــاره ی  خلقت  زن

چیزای  خیلی  جــالبی  نوشتن

 

میتونم   آدرس  بدم  ، که سرکـار

رجو  کنی به جلد هفت "اسفار"   *۱

 

اونجا یه چیزایی نوشته  "ملا "     *۲

نگو بگم ، که  روم  نمیشه  والا

 

تمـــوم  دخترایی  کــه  خـوشگلن

بـاعث  و  بــــانی  هــزار  مشکلن

 

ایــنه  نشونیـــــــا ی  دختر  خـوب

چونه  چکش ،دماغ مثل گوشکوب

 

دختره  بـــــا سبیل  نصــفه  نیمه

هر جـــــا بـره  معـــافه  از جریمه 

 

کـــــارش  اگـه گیرکنه  تــــو اداره

مــــوی سبیلشو  گــــرو  میـذاره

 

تمــــــوم  چیـزای  تکـــان  دهنده

مــال  همین  حجـــاب  نیـم بنده

 

جریمه هـا  میاد  تو  سامـــانه ها

اضـافه   می کنن بــه یــــارانه ها

 

صد تــــا بلا  از سرمــون رد میشه

کلی ام  ایجــــــاد  در آمـد  میشه

 

هـــزار  تومن  برای  هر  تــــــار  مو

میخــوای  جریمت  نکنن  بذار  تــو

 

نــــاخن  لاک خورده هم   فلان قد

خودش  میشه  یه عـــالمه  در آمد

 

پوست  برونزه  میشه  سیصد هزار

هر چی  پس انداز  داری وردار  بیار

 

جریـــمه ی   آستینـــــــای  کـوتـاه

میشه  برابر  حقـوق  یک مـــــــــاه

 

کـاش  یکی  قــــانون جدید بیــاره

کـه  " فکر "  کوتـــاه  جریمه  داره

 

جـــریمه ی  عینک  بــــالای  سر

از لاک  نـــاخن ام  میشه  بیشتر

 

دختره  کــه  دس نگـــرِِِ بـــابــاشه

ممکنه پول  تو کیف نداشته باشه

 

شمــــاره ی  ملی  بــــرای  ایــنه

که  دختـــرا  بچسبونن  به  سینه

 

پلیس شمــــاره هـــارو ور میداره

بـرای  هـــر خلاف  یه کـد  میذاره

 

خلاصه این که شرح احوالشــــون

میره  توی  نامه ی  اعمـالشـــون

 

زنای بد حجــــاب بعد چن مــــــاه

میــــــان و  می رسن سر بزنگـاه

 

اونــــا  کــــــه  قـصد  ازدواج  دارن

بــــــاید خلافی بگــــــــیرن بیــارن

 

امـــــــــا  فقــــط  داشتن  خلافی 

برای دفتر خونه نیست کــــــــافی

 

اون کـــــه برای  ثبت عقد  میــره

مــــاینه  فنی ام  بــــــاید بگـــیره

 

شــکر خدا  الان تــــو این مملکت

نه اعتیـــــاد وجـود داره نه سرقت

 

شبـــــــا  در مـــــــاشینتو  وا بذار

کیف پر از  پولتــــو هم  جــــا بذار

 

تـــــو مملکت  وفــــــــــور  امنـیته

الان  هـمه  خیـــــالـشون  راحـته

 

مـواد  فروش  که  مطلقــــا  نداریم

خواسته باشین میریم دلیل میاریم

 

مشکل ازدواج  و  کــار  و  مسکن

تو مملکت  به کل شده ریشه کن

 

رشـــــوه و  اختلاس تــــوی اداره

حتی  یه مــــورد ام  وجــود نداره

 

حل شده  کل مشکـــلات کشور

مـونده فقط  " عینک بــالای سر "

 

یه چی بگم  پیش خودت بمــونه

ذلّت  مــــا حـــــاصل  فکرمـــونه

 

ســوال من اینه ، چرا طــــالبــان

عمل میـاد یه جایی مثل  افغان ؟

 

چرا سوئیس  طــــــالبان  نداره؟

که  هر بلایی سرشــون بیـــاره

 

چــــرا  یه طــالبان  برای درمان

گیر نمیاد تو انگلیس  و آلمــان؟

 

دلم ورم کـــرده  که  می نویسم

از ســر درده هر چـه می نویسم

 

آهای قلم ، قربون شکل ماهت

فدای  بـــــوی  جوهر  سیـاهت

 

دَوُوم بیار  هنوز  زیــــــاده کارم

هزار تــــا شعر نــا نوشته دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 تیر1389ساعت 15:11  توسط سبا  | 

یکی از خاطرات سازمان ملل

یکی از خاطرات به یادماندنی سازمان ملل در دهه ۹۰ سخنرانی دختر بچه ۱۲ ساله ای بود که از دغدغه ها و آرزو های انسانی خودش درباره فقر و محیط زندگی اش می گوید و از نگرانیهایش درباره صدمات جدی که به محیط زندگی اش وارد شده حرف می زند.

وی در این سخنرانی بدون ترس از قدرت های حاکم بر سازمان ملل ، اخطار های جدی به این سازمان می دهد که شنیدنی است .

بخش هایی از سخنرانی متاثر کننده این دختر بچه در ذیل آمده است .
ما تمام پولهامون رو جمع کردیم و ۶۰۰۰ مایل رو طی کردیم که به شما بزرگترها بگیم باید روش خودتون رو تغییر بدید. از دست رفتن آینده ام مثل از دست دادن انتخابات یا سهام در بازار نیست.

من اینجا اومدم تا درباره همه نسل هایی که بعد از این میان صحبت کنم.
من اینجا هستم تا به نمایندگی از کودکان گرسنه در سراسر جهان که صدای گریه شان را کسی نشنیده است، صحبت کنم.

من اینجا هستم تا درباره مرگ حیوانات بی شماری در سراسر این سیاره صحبت کنم زیرا آنها جایی برای رفتن ندارند. در حال حاضر من از بیرون رفتن زیر نور خورشید، به دلیل سوراخ ازن می ترسم.
من از تنفس در این هوا می ترسم چون نمی دانم چه مواد شیمیایی در آن موجود است.

چندسال پیش همراه پدرم برای ماهیگیری به ونکوور می رفتیم تا اینکه فهمیدیم که ماهیهای آنجا سرطان دارند و الان هم در مورد حیوانات و گیاهانی می شنویم که هر روزه در حال انقراض هستند.

در زندگی ام، عاشق دیدن گله های بزرگ حیوانات وحشی و جنگلهای انبوه پر از پرندگان و پروانه ها هستم، اما نمی دانم که آنها در زمان بچه های من هم وجود دارند یا خیر؟ شماها هم توی سن و سال من برای این چیزها نگران بودید؟

* من تنها یک بچه هستم و هنوز راه حل ها رو نمیدانم، اما می خوام به شما یادآوری کنم که شما هم نمی دونید:
- شما نمی دونید که چطور حفره لایه ازن رو رفع کنید؟

- شما نمی دونید که چطور ماهی ها رو به یک رودخونه مرده برگردونید؟
- شما نمی دونید که چطور میشه حیواناتی رو که تا الان منقرض شدن، بازگردوند.
- و شما نمی تونید جنگل هایی که در حال حاضر تبدیل به صحرا شدن رو بازگردونید
اگر نمی دونید که چطور اینها رو بازیابی کنید، پس لطفا خرابی اونها رو متوقف کنید!

*در اینجا، شما نماینده دولت، تاجر، خبرنگار و یا سیاستمدار هستید، اما در واقع شما مادر و پدر، برادر و خواهر، خاله و عمه (عمو و دایی) هستید و همه شما فرزند کسی هستید.

من تنها یک بچه هستم ولی می دونم که در حقیقت همه ما بخشی از یک خانواده ۵ میلیارد نفری بزرگ هستیم، از ۳۰ میلیون گونه اصلی و همه ما در هوا، آب و خاک مشترک هستیم و مرزها و دولت ها هرگز نمیتونن این حقیقت رو تغییر بدن.

در کشور من، اسراف زیادی صورت می گیرد، ما زیاد می خریم و دور می اندازیم، و در عین حال کشورهای شمال به نیازمندان کمکی نمی کنند.

حتی زمانی که ما بیش از اندازه کافی داریم، برای از دست دادن مقداری از ثروتمان می ترسیم، می ترسیم که آنرا به اشتراک بگذاریم.

در کانادا، ما زندگی ممتازی داریم، با مقدار زیادی مواد غذایی، آب و سرپناه. ما ساعت، دوچرخه، کامپیوتر و تلویزیون داریم.

*دو روز پیش اینجا در برزیل، زمانی که با برخی از کودکان خیابانی حرف زدیم، شوکه شدم. این چیزی بود که یک کودک به ما گفت: “ای کاش من ثروتمند بودم و اگر بودم، به تمام کودکان خیابانی غذا، لباس، دارو، سرپناه و عشق و محبت می دادم.” اگر کودک خیابانی که چیزی ندارد، حاضر است سهمش را به اشتراک بگذارد، چرا ما که داریم، هنوزم حریص هستیم؟ من نمی تونم به این فکر نباشم که این کودکان هم سن و سال من هستند، چیزی که تفاوت عمده ماست، جایی هست که متولد شدیم،

ممکن بود من یکی از این بچه هایی باشم که خیابانهای برزیل زندگی میکنن، من می تونستم یک کودک گرسنه در سومالی باشم؛ یا یه قربانی جنگ در خاورمیانه و یا یه متکدی در هند. درسته که من یه بچه هستم ولی اینو میدونم که اگر همه پولی که در دنیا صرف جنگ میشه، در پایان دادن به فقر و یافتن راه حلهای زیست محیطی صرف میشد، این کره خاکی جای فوق العاده ای می شد!

گفتنی است سورن سوزوکی«Severn Suzuki»، هم اکنون از فعالان محیط زیست است و در اماکن مختلف سخنرانی های اثرگذاری داشته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 تیر1389ساعت 12:10  توسط سبا  | 

سر به راه،از گهواره تا گور(1)

من هیچ راه مطمئنی را به سوی کامیابی نمی شناسم،اما راهی را می شناسم که به ناکامی می رسد:گرایش به خشنود ساختن همگان.

                                                                                                                   افلاطون


زن جنس سر به راه،مهربان،انعطاف پذیر،فروتن و نجیبی است.چنین تصوری در ذهن همه ی بانوان وجود دارد.سر به راه بودن باید راهی به سوی کامیابی باشد ولی در واقع این چنین نیست.

امروزه زنان نمی خواهند فقط سر به راه باشند.آگاهی آنان از خوشتن افزایش یافته است.با این حال تناقض های فراوانی در ذهن زن امروزی نهفته است.می کوشد تا خود را ابراز کند،اما وجدانش ناراحت است.در بیرون خاموش اما در درون آکنده از کشمکش است:از سویی می خواهد محبوب همگان باشد و می کوشد همه را راضی نگه دارد.از سوسس دیگر می داند که به این ترتیب دچار وابستگی می شود.می خواهد ابراز وجود کند اما قصد آزار هیچکس را ندارد.می خواهد به هدفش دست یابد اما میل ندارد دیگران را پشت سر بگذارد.می خواهد انتقاد کند اما بدٍ کسی را نمی خواهد.می خواهد عقاید خود را بیان کند و دیگران را متقاعد گرداند،اما نمی خواهد اختیار اوضاع را در دست بگیرد.می خواهد اعتماد به نفس داشته باشد اما کسی را نترساند.

بزرگترین مانعی که خانم ها باید از سر راه خود بر دارند آن است که بخواهند محبوب همگان با شند،زیرا در ازای این خواست،اعتماد به نفس،استقلال و توان خود را واگذار می کنن و به جای آنکه خود را بازیابند،هر چه بیشتر از خویش بیگانه می شوند.اگر کسی از آنها خوش شان بیاید،باورشان نمی شود.واقعا توقع ندارد کسی به آنهااحترام بگذارد،و تا هنگامی که به جای تکیه بر خواسته ها و اندیشه های خود به افکار دیگران تکیه کنند،وضع به همین منوال خواهد ماند.

متاسفانه کمتر زنی در راستای کسب استقلال گام بر می دارد.بیشتر زنان اسیر الگوهای قدیمی اند.به جای آنکه از زندگی لذت ببرند،ترجیح می دهند دخترانی سر به راه باشند.چرا از ورود به منطقهی ممنوعه می پرهیزند؟چرا برای اغلب خانوم ها انجام کاری به اصطلاح بد دشوار است؟چرا چیزهایی که برای آقایان کاملا طبیعی و به هنجار است،برای خود بد می دانند؟

دلهره از تنبیه شدن بابت گستاخی و نقض قواعد قراردادی،در ذهن بیشتر خانوم ها وجود دارد.به خود می گویند:بقیه درباره ام چه فکر می کنند؟چه رفتارهایی خواهند داشت؟آیا ممکن است از دختر بد خوششان بیاید؟

درماندگی در موقیت های روزمره گوناگون ظاهر می شود.خانوم های «درمانده» به توانایی های خود برای رسیدن به کامیابی شک دارندو به ندرت هدف هایی را که مد نظر داشتند تا به آخر دنبال می کنند.همواره به میزانی قابل توجه عقب تر از امکانات خویش گام بر می دارند.در صورت رویارویی با مشکلات کوچک،براحتی تسلیم می شوند.چنین وضعی لزوما در همه ی شؤون زندگی وجود ندارد.مثلا خانم مغازه داری که در سر و کله زدن با مشتریان شیوه ها ی مؤثری را به کار می گیرد،ممکن است با مادرش مشکل داشته باشد و در برابر او زبانش بند بیاید.یا خانوم معلمی که به سادگی از پس شاگردان جنجالی اش بر می آید،ممکن است در مورد تحصیل خود دچار هراس و دلهره شود.

برخی از زنان بر پایه ی تجربه های خود تصور می کنند که نمی توانند با تکیه بر قوای خویش به نتیجه ی مورد نظرشان برسند،و به یاری دیگران یا بخت و اقبال چشم می دوزند.آنها شایستگی خود را باور ندارند و تحت تاثیر الگو های وابستگی،فقط یک راه برایشان می ماند:ناچار می شوند خود را با خواسته های دیگران سازگار کنند.این کار به بهای از دست دادن آزادی و لذت زندگی تمام می شود.

در کتاب «زنان خوب به آسمان می روند زنان بد به همه جا»انتشارات نسل نو اندیش،نشان داده خواهد شد چرا دختران سر به زیر به جایی نمی رسند،و روش هایی توضیح داده می شود که به یاری آنها،خانم ها می توانند اولا از حالت انفعالی سر به راه بودن خلاص شوند و شادمانه فعال باشند؛ثانیا تضاد میان فعالیت های هدفمند و بهره وری شخصی از یک سو،و معاشرت و ارتباط مطلوب با دیگران را از سوی دیگر،برطرف سازند.همچنین موقعیت زن امروزی در کشاکش میان وابستگی و اعتماد به نفس،شرح داده خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 15:20  توسط سبا  | 

با مزاحمین در تاکسی چگونه برخورد کنیم؟

به عنوان اولین مطلبم،ترجیح دادم این متن رو بذارم که البته من اینو ننوشتم.

امیدوارم که به دردتون بخوره:

هدف از این نوشته پیدا کردن راه حل هایی برای خانوم هاست که به هر دلیلی مجبورند سوار تاکسی بشوند و در مورد مزاحمت هایی که پیش میاد نمی دونند چیکار باید بکنند بخصوص اونهایی که سنشون کمتره.

همچنین اطلاع رسانی به برخی از آقایون که احیانا متوجه نمی شند بغل دستشون تو تاکسی چی می گذره و اینکه این آزار هر روز ممکنه برای کسی که دوستش دارن اتفاق بیفته بدون اینکه اونا بفهمند و بدون اینکه اون بتونه کاری بکنند.

واقعیت اینه که تعداد افرادی که در تاسی موجب آزار ج*ن*س*ی خانوم ها می شوند خیلی بیشتر از اونیه که شما تصور می کنید ولی از این مشکل اطلاعی ندارید چون تربیت و فرهنگ ما از خانوم ها می خواد که در این باره حرفی نزنند.شاید بعضی قسمت های این نوشته برای آقایون تعجب انگیز باشه و حتی ممکنه خیلی افراطی به نظر بیاد ولی متاسفانه عین واقیته.

بعضی از اینموارد ممکنه در جاهای دیگه مثل مترو یا صف های مختلط خیلی به همفشرده هم کاربرد داشته باشه.

مزاحمت در تاکسی یعنی چی؟

در اینجا منظور از فرد مزاحم در تاکسی کسی یه که از فضای تنگ و بیش از حد صمیمی تاکسی استفاده می کنه تا از خانومی که کنارش نشسته از طریق تماس فیزیکی استفاده ی ج*ن*س*ی ببره.

فرد مزاحم معمولا کیفش رو به طور عمودی بین پاهاش قرار می ده و یا این که کیفش رو میذاره روی پاش و مثلا به بهانه ی روزنامه چوندن روزنامه اش رو پهن می کنه (در هر دوی این دو حالت دید اطرافیان محدود میشه).بعد اقدام به تماس فیزیکی نا خواسته با خانومی که کنارش نشسته می کنه (واضح تر بگم؟!یعنی مثلا دست می کشه روی پای طرف یا بازو و آرنجشو فشار می ده تو سینه ی خانومه.یکی تعریف می کرد که مرده با یه دست پای خانومه رو میمالیده که البته با توجه به اون کیفه هیچی دیده نمیشه)بعضیا هم به بهانه ی درآوردن پول از جیب شلوارشون اینکارو انجام میدند.

خانم ها چکار کنند:

قبل از مزاحمت:

اگر تنها هستید و در مسیری رفت و آمد می کنید کهاحتمال اینجور مزاحت ها بیشتره حتی الامکان عقب ننشینید و صبر کنید تا یه تاکسی بیاد که صندلی جلوش خالی باشه.مطمئنا آرامش و امنیت شما بیشتر از چند دقیقه دیر رسیدن ارزش داره.تا وقتی که خودتون به خودتون اهمیت ندین هیچکس دیگه ای هم برای شما اهمیت قائل نمی شه.

اگر تاکسی خطی سوار میشید و آقایی روی صندلی جلو نشسته به راننده بگین که ازش بخواد بره عقب بشینه اگه قبول کرد مودبانه معذرت خواهی و تشکر کنید اگه قبول نکرد برید سوار ماشین بعدی بشید.

خیلی وقتا اونقدر ها هم مهم نیست که دیرتون می شه چون اول از همه خودتون باید یاد بگیرین که آرامش و امنیت جسم و روان شما حق شماست و از هر چیز دیگه ای مهمتره.

اگر در مسیری که احتمال این جور مزاحمت ها توش زیاده رفت و آمد می کنید و مجبورید عقب بشینید می تونید از راننده بخواید که دو نفر حساب کنه اینجوری به اندازه ی یه نفر فضای خالی کنارتون می مونه.

اگر مجبورید عقب بشینید و دو مسافر دیگه مرد هستن هیچ وقت وسط نشینید .بلکه پیاده بشید تا اون دو تا آقا کنار هم بشینن بعد دوباره سوار شید.

فکر نکنید افراد مزاحم حتما شلوار پیله دار و پیرهن بنفش می پوشند.اصولا این فکر که به این آقاهه اینکارا نمیاد یا این که این خیلی پیره یا خیلی بچه س و کاری نداره و اینجور چیزا بالکل غلطه.متاسفانه این جور مزاحمین در تمام سنین و تیپ ها دیده می شن و جالب این که بالای 90% شون ظاهر موجه و نسبتا قابل قبولی دارن و تا آدم خودش نبینه باور نمی کنه اینکاره باشند.(مواردی با کیف سامسونت و کت و شلوار هم دیده شده)

اگر به هر دلیلی عقب نشستید کیفتون رو  روی پاتون نذارین چون باعث می شه دید مسافر سوم محدود بشه و فرد مزاحم با خیال راحت تر به کارش برسه.می تونید کیفتون رو(اگه جا می شه)بین خودتون و فرد مزاحم قرار بدین یا اینکه بذاریدش در فاصله بین پاهاتون و صندلی جلو.

ار قبل چند بار موقعیت های مختلف رو توی ذهنتون تصور کنید و عکس العمل مناسبی رو توی ذهنتون تمرین کنید تا آمادگی داشته داشته باشید و در مواقعی که لازم می شه هول نشین.

اعتماد به نفستون رو افزایش بدین و محکم باشین.درسته که در این اجتماع چیز زیادی از حقوق انسانی نداریم ولی شما حق دارین از همون چیزی که موجود هست به اندازه ی دیگران استفاده کنید.همه اون چیز هایی که تحت عنوان دختر خوب و سربه زیر و دختر آروم و معصوم کردن تو ذهنتون بریزید بیرون.(هر چند ممکنه منافاتی هم نداشته باشه)در درجه ی اول شما یک انسان هستید و هیچ انسان دیگه ای این حق رو نداره که شما رو آزار بده.شما هم این حق رو بهش ندین.

در هنگام اتفاق افتادن مزاحمت:

اگر احساس کردید که بدن فرد کناری به شما برخورد میکنه زمان رو به شک و تردید نگذرونید و بیخودی خودتون رو به در و پنجره نچسبونید و بیرونو نگاه نکنید.خیلی واضح و صریح نگاه کنید که این کیف طرفه یا مثلا دستشه.طوریکه خود اون فرد هم متوجه عکس العمل شما بشه.

نترسید و عکس العمل های عصبی نشون ندید.ضعف نشون دادن شما باعث میشه که طرف خودش رو قوی تر احساس کنه.

در صورت مزاحمت ترجیحا فحش و فحش کاری نکنید جیغ جیغ هم نکنید چون در این صورت انگشت اتهام به سمت خود شما برمی گرده هیچ کس هم به کمکتون نمیاد.همه می دونیم در فرهنگ ما راجع به خانم هایی که فحش میدند یا صداشون از یه حدی بالاتر می ره چی فکر می کنند حتی اگه از حق خودشون دفاع کرده باشن.

کار رو به درگیری فیزیکی نکشونید مگه انکه کاملا آمادگی روانی و جسمانی لازم رو داشته باشید.این که خانمه یه کشیده می زنه تو گوش آقاهه و آقاهه تحت تاثیر قرار می گیره و راهشو می کشه و می ره فقط تو فیلم هاست.اینجا اگه بزنید دو برابرشو(حداقل!)می خورید.احتمال این که طرف چاقو و اینا داشته باشه هم که دیگه احتیاجی به گفتن نداره.

روی هیچ کس دیگه ای هم حساب نکنین.تجربه ها نشون داده که بالای 90% نه سایر مسافرین نه راننده و نه حتی خود پلیس به شما کمک نخواهند کرد و درخواست کمک شما بی نتیجه میمونه.خودتون باید از پس قضیه بر بیاین.

می تونید یکی از راه حل های زیر رو انتخاب کنید:

بی سر و صدا پیاده بشین.

از راننده بخواین نگه داره،با صدای بلند که سایرین هم بشنون اعلام کنید که چون اون فرد مزاحم شما شده پیاده می شید و پیاده بشید.

با صدای بلند و طوری که سایرین حاضر در تاکسی هم بشنوند از فرد مزاحم بخواید که درست بشینه.حتی الامکان از جملات مودبانه استفاده کنید.تو چشم طرف زل بزنید و سعی کنید محکم باشید و جمله ای که می گید صریحا نشون دهنده ی این باشه که این فرد مزاحم شما شده تا بقیه هم متوجه بشن مثلا بگین:آقای محترم لطفا دستتو رو از روی پای من بردارین.

از راننده بخواین نگه داره،کرایه ی فرد مزاحم رو بپردازین(اگه این کارو نکنید امکان داره راننده به خاطر کرایه ش از اون فرد طرفداری کنه همچنین می تونید مثلا دو-سه برابرشو بپردازید اونوقت راننده تاکسی دیگه حتما با شما همکاری می کنه ردخور نداره!)و با صدای بلند طوری که سایرین هم بشنوند به مزاحم بگین که چون مزاحم شما شده باید پیاده بشه.یادتون باشه که باید قوی باشین و جملتون صریحا نشون دهنده ی این باشه که فرد مزاحم شما شده  و حتی الامکان چگونگی مزاحمت هم روشن کنه تا بقیه هم متوجه بشن.دو حالت داره یا طرف پیاده می شه که در این صورت حله یا پیاده نمی شه که در این صورت شما پیاده بشید .فرقش با حالت اول اونجا فرد مزاحم به راحتی به مقصدش میرسه ولی در اینجا کاملا قهوه ای شده به مقصدش می رسه!

یکی از دوستان می گفت که توی کیفش یک سوزن خیلی بلند و تیز داره از اونا که بهش می گن سوزن جوالدوزی یا سوزن طویله.وقتی کسی مزاحمش میشه سوزن رو در میاره و طرف نشون میده.اگه بس کرد که فبها اگه نکرد سوزن رو می زنه به دستش!

برای اونهایی که خیلی پایه هستن:اونور آب یه سایتی راه انداختن که خانوما با موبایلشون از کسی که مزاحشون شده عکس می گیرند و اونجا منتشر می کنند که البته با توجه به شرایط اینجا من به هیچ وجه این کارو توصیه نمی کنم.

شما ممکنه هر کدوم از این راه حل ها رو بنا بر موقعیت و شرایط انتخاب کنید اما مهم ترین چیز اینه که ساکت نمونید و عکس العمل نشون بدید.ساکت موندن شما یعنی عذاب کشیدن شما و لذت بردن فرد مزاحم.از طرفی عکس العمل خیلی افراطی و نسنجیده هم ممکنه شما رو به دردسر بندازه.ولی مطمئن باشید نشون دادن عکس العمل مناسب زشت و قبیح نیست و هیچ کاری نکردن شما نه به نجابتتون اضافه می کنه و نه ارزشتون رو در نظر دیگران بالا می بره.بلکه فقط به فرد مزاحم این پیام رو می ده که:من هیچ کاری نمی تونم بکنم تو راحت باش.

آقایون چی کار کنند:

عکس العمل نشون بدید!فقط همین.

قطعا منظورم این نیست که با طرف دعوا کنید و کتک کاری راه بندازید.مسئله اینه که این آدم ها از روی تجربه یاد گرفتن که هر کاری بخوان می تونند بکنن بدون این که کسی بهشون اعتراض کنه و اون خانوم هم می دونه که هیچ کاری نمی تونه بکنه چون زورش به طرف نمی رسه.گاهی حتی یک نگاه سرزنش آمیز و چشم غره از طرف شما کافیه تا فرد مزاحم یه کم هم که شده احساس ناامنی کنه و ادامه نده.

این حرفا که خانومه...ست و خودش مرض داره و از قیافه ش معلومه خودش دلش می خواد و از این حرفا رو هم بذارین کنار لطفا.مسلما کسی که دلش بخواد راه های بهتری برای رسیدن به خواسته ش داره تا تاکسی سوار شدن.ضمن اینکه اینجا اصلا بحث این حرفا نیست.بحث اینه که یک نفر آدم در چند سانتی متری شما داره مورد آزار ج*ن*س*ی قرار می گیره و دیگران بی تفاوت اند.

لازم نیست دعوا کنید و کار به کلانتری بکشه.حتی یک عکس العمل مختصر شما باعث خواهد شد که فضای امنیتی فرد مزاحم بهم بخوره و ادامه نده.

http://tiva87.blogspot.com/ منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اردیبهشت1389ساعت 19:53  توسط سبا  |